بابا مجتبیبابا مجتبی، تا این لحظه: 41 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره
مامان زهرامامان زهرا، تا این لحظه: 34 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
زندگی مازندگی ما، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 24 روز سن داره

ارمغانِ بهشت

مطالعه ...

سلام عزیز دلم خیلی دلم تنگه هم برای داشتن تو هم برای ... برای چی؟! نمی دونم! فقط می دونم دلم تنگه! گرفته! شاید از آخرین باری که نتونستم یه دل سیر امام رضا علیه السلام رو زیارت کنم ... شایدم از وقتی که همسری گفت امسال اربعین خودم تنها میرم کربلا  نمی دونم دقیقا از چی ولی مدتهاست دیگه حالم خوب نیست یا وقتی هم خوب میشه خیلی دوامی نداره! چراشو نمی دونم  شاید تو که بیای بهتر بشم ... حتما بهتر میشم . راستش خسه شدم از دویدن! دنبال گرفتن واحدای بیشتر برای زودتر تموم شدن دانشگاهی که هر لحظه ش برام عذابه ... برای زودتر رسیدن به تو ... برای دویدن دنبال جواب آزمایش هایی که همشون میگن یه مشکلی هست! دویدن دنبال هر راه درمانی که باش...
14 شهريور 1395

این داستان ... جابجایی روز تخمک گذاری D:

سلام عزیز دلم بخاطر تداخل زمان تخمک گذاری و روزهای مکروه ماه خیلی نگران بودم، همسری می گفت اگه نمیشه تغییرش داد صدقه میدیم بلا رفع میشه ان شاالله به یه سایت پرسش سوالات شرعی هم رفتم و ازشون پرسیدم که چکار باید بکنم؟ و جواب این شد که اگر قابل جابجایی نیست صدقه بدید و بقیه مسایل رو رعایت کنید رفع میشه ان شاالله اما چه کنم که دلم راضی نمی شه! مکروه علامت خطره مخصوصا وقتی پای شما در میون باشه عزیزکم امروز رفتم پیش خانم ادراکی، پزشکم، در واقع مامای عزیزم، و موضوع رو باهاشون درمیون گذاشتم و ایشونم گفتن که مکروه مکروهه، و بهتره انجامش ندی و بهم دوتا پیشنهاد دادن: 1 اینکه از قرص جلوگیری استفاده کنم تا دوره م عقب بیوفته؛ که من باهاش مش...
2 شهريور 1395

توکل

سلام عزیز دلم حالت چطوره مامانی؟ خوبی؟ حتما خوبی... مدتهاست وقتی موعد پ میرسه خیلی خوشحالم ... دیگه درد و هیچیش برام مهم نیست همین که میبینم سالمم و کیست ندارم (ینی ان شاالله که ندارم چون بعد از دو سال دوباره دوره م 30 روزه شده ) حالم خوبه . ماه پیش گفتم اقدام میکنیم اما چک کردم متاسفانه اون چند روز روزای خوبی نبودن برای بارداری! در سنت و احادیث ما آخر و اول ماه اقدام به بارداری خوب نیست و متاسفانه قمر در عقرب هم اضافش شده! گفتم باشه حتما خیری هس . منتظر موندم ببینم این ماه هم دوره م درسته ؟ که درست بود الحمدلله صبح با خوشحالی رفتم سراغ تقویم همسران چک کردم اون چند روزی که احتمال تخمک گذاری بود فقط دو روز اولش خوب بود! ...
27 مرداد 1395

و توکل بر خدا ...

سلام عزیز دلم خیلی دلم می خواست بیام و برات از دلتنگی هام ... از خستگی هام از بی حوصلگی هام بنویسم تا یکم آروم شم شاید اما ترجیح دادم پیش خودم حلش کنم دلم برات لک می زنه مثل همیشه این ماه خدا رو شکر انگار خوب شدم دوره م 28 روزه شده و حساب کردم مه پیش علامتای تخمک گذاریم 14 تا 16 روز بعد از پریودم بود . خیلی حالم خوبه امشب سیاهدانه هم گرفتم تا از فردا با عسل استفاده کنم (دوستان اگر در این مورد اطلاعاتی دارید بفرمایید استفاده کنیم ) تخمک گذاری این ماهم تقریبا میشه یک هفته آینده خیلی دلم تو رو می خواد دیگه تحمل دوریتو ندارم! الان شرایطم خیلی خوبه ، ترم آینده 6 واحد عمومی دارم با پروژه کلا 2-3 کلاس در هفته بیشتر نمیشه ان ...
5 مرداد 1395

زندگی ما دوسالگیت مبارک :)

سلام دردونه ... امروز زندگی ما دو ساله شد ... ان شاالله سال آینده سه تایی سه ساله شدنمون رو جشن بگیریم عزیز دلم ، البته ما که جشن نمیگیریم اما تو باشی جشنی که توی قلبمون برپاست پر نشاط تره دوستت دارم همچنان     ...
22 ارديبهشت 1395

و فرض می کنم که تو می خوانی ...

می خواهم برایت نامه ای بنویسم بدون هیچ ابهام ، برویم سر اصل مطلب ؛ اصل مطلب این است که دلم برایت تنگ است ! اصلا تو حال مرا می دانی ؟! می دانی که هر شب برایت نامه می نویسم و فرض می کنم که تو می خوانی ... هر شب با تو حرف می زنم و از حال خودم می گویم فرض می کنم که تو هم جوابم را می دهی اما جواب هایی که من ، منتظر شنیدنش هستم ! چون می دانم تو واقعا جواب نمی دهی یا اگر جوابی بفرستی ، قطعا من ناراحت می شوم از شنیدنش ... پس بگذار فرض کنیم همه چیز خوب است ! شاید حال من هم بهتر شد ... [ فرهاد محمدی ] ....................... سلام عزیز دلم دیشب بالاخره رفتم سونوگرافی بعد از چند ساعت توی نوبت نشستن ج...
9 ارديبهشت 1395

یا رحمن و یا رحیم ...

سلام عزیز دلم   چند روز پیش بی بی چک گذاشتم و جوابش واضحا منفی شد ! گفتم خدا نخواسته و به صلاحمون نبوده این ماه حتما   توی پست قبلی گفتم باید برم حافظ . رفتم اما بازم نشد بهونه های مختلف میارن هر دفعه با دل شکسته برگشتم پیش همسری که جلو در بیمارستان منتظرم بود ، بغض گلومو فشار می داد خیلی سعی کردم کنترلش کنم و موفقم شدم با چند دقیقه حرف نزدن اما بازم گفتم خدا نخواسته ، همسری گفتن برو خصوصی هزینش هم مهم نیست ، حتی رفتم خصوصی اما اونا هم نبودن و باید عصر دوباره میرفتم ، اسممو هم نوشتم توی لیست اما بخاطر اینکه باید آماده می شدم برای رفتن به اعتکاف نرفتم .   امشب قبل نماز که رفتم وضو گرفتم یه...
7 ارديبهشت 1395